چشامو که وا می کنم... یه دختر دو نیم سالم٫ با لباسای صورتی چهار خونه عروسکی! یه دختر دو و نیم ساله تویه یه آشپزخونه گرم وسط یه زمستونه سرد٫ تویه یه خونه پر از مهمون که مامان خونه داره تند تند سیب زمینی سرخ می کنه...! اولین سیب زمینی رو که می زارم دهنم دنیا جلوی چشام تیره و تار میشه!! اونوقت منمو اولین حس غریب رفتن! منمو حس وحشتناک خفگی... منمو بغل نگران مامانم... منمو ستاره های لرزونه آسمونه یه کوچه تاریکو خلوت ... منمو کورسوی یه ماشینه آبی نفتی که داره از دور نزدیک می شه منمو.... به خودم که نگاه می کنم ... منمو قاب خنده یه بچه رو دیوارای سفید یه بیمارستان... منمو پاهای برهنه مامانم ... منمو تولد اولین خاطره !! تولدم مبارک!!! نازنین کیا نفر
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 4:26 توسط nazan!ne kianfar
| ||||||