انگاری آینده شکل یه آینه قدیمی توی یه اتاق گلی بی پنجرست که هرزگاهی خورشید بزور اشعه هاشو از لای درز ای دیوار بهش می تابونه شایدم آینده یه کلاف سردرگمه توی یه زمستون سرد که همه واسه بافتنش تقلا می کنن!! شایدم...!؟ نازنین کیا نفر پ.ن: امشب رو سقف آسمون شلنگ گرفتن! خستمه اما صدای بارون همیشه خوابمو می پرونه باید آروم بگیرم!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 13:45 توسط nazan!ne kianfar
" هر بار که من نیز به انتهای شب می رسم و در نهایت تاریکی به خانه ات می آیم " مهربان " نیامده و چراغ هم نیست... اما از تن تو درختان ظریفی روئیده اند که بهار هزاران دریچه برایشان می آفریند دریچه هایی سبز که از آنها می توانی به انتهای هر کوچه بنگری دریچه هایی سبز که خزان آنها را می بندد و زمستان می برد!! " سی و دو بهار پیش از آنکه فکر کند! در زمستانی بی بازگشت از امیریه تا قلهک از دی تا بهمن فرشته کوچک غمگینی را به سوگ می نشینند! تا حقیقت زیر بارش یکریز برف مدفون شود! اما مگر حقیقت هم مدفون می شود!؟ پ.ن: به مناسبت چهل و یکمین سال درگذشت فروغ فرخ زاد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:6 توسط nazan!ne kianfar
" دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم! " سیب سرخی درخشانده می شود مادر هوس می کند پدر فرمان را نادیده می گیرد و ما... تا قیامت تبعید می شویم!! آقا! دادگاه تجدید نظر کجاست !؟ من اعتراض دارم!!
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 2:38 توسط nazan!ne kianfar
| ||||||