"دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که می رسد از راه با نیازی که شکل می گیرد بر تن شاخه های خشک و سیاه دل گمراه من چه خواهد کرد؟ ..." سهم من از سال شاخه خشکیده ای بود آویزان بر قاب آخرین لبخند که در صبحگاهی سرد زیر خروارها سکوت پرپر شد! و سهم تو شاید... چشم های هرزه ای باشد که بی سبب در شبی ناخوش دست های مرا از ساقه جدا کرد! نازنین کیا نفر “All in all it,s just another brick in the wall All in all. You,re just another brick in the wall”
پ.ن: تمام کوچه های زمستان بوی بهار می دهد / و تو اگر گوش بسپاری / می توانی در ازدحام برخورد آب و شیشه / صدای دلشوره ماهی های قرمز تنگ بلور را بشنوی/ که بی قرار لحظه سال تحویلند / چشم هایت را باز کن / بهار سخاوت خدا را میان دست های زمین جوانه می زند!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 5:34 توسط nazan!ne kianfar
رفته بودی از باغ خانه همسایه برایم سیب بچینی که دختر همسایه مرا در ازدحام سیب ها قایم کرد!! حالا من چگونه در انبوه این همه درخت تو را پیدا کنم! نازنین کیا نفر Hey you, out there in the cold Getting lonely. Getting old ? Hey you, dont help them to bury the light Hey you, Don’t tell me theres no hope at all پ.ن: سرم درد می کنه انگاری سنگینیه یه عمر رو سرم خراب شده نشریه رو می بندم از پشت میز پا می شم از بیمارستان می زنم بیرون تا تو شلوغیه خیابونای آخر سال گم بشم حجم تاریک خیابون پر از بی قراری آدماییه که به این در و اون در می زنن تا به بهار برسن خودمو تو پالتوی بلند و مشکیم قایم می کنم تا خیابون بوی پاییز نگیره از پشت پلکای خسته و صورت رنگ پریدم به خیابون زل می زنم پسر بچه ای آفتاب سوخته با لباسای تیره و کتونی سفید خاک خورده کنار یه تشت آبی سر پا وایستاده و ماهی قرمز تعارف می کنه اونطرف تر پیرمردی با لباسای تمیز و مرتب خیره خیره به قرمزی متحرک آب چشم دوخته چند قدم بالاتر زنا دارن از یه مغازه پر زرق و برق کیف و کفش سال نو بار می زنن نرسیده به چهار راه پیرزنی با چار قد مشکی و رنگ و رو رفته با یه بغل گل آروم آروم تو نگام راه می ره از چهار راه که می گذرم بوی تند یه دماغ دراز از لابلای صندلی های سفید یه ستاد حالمو بهم می ریزه پاهامو تند تر می کنم نیم نگاهی به موبایل تو دستم میندازم شاید تو بی قراری آدمای اخر سال کسی بی قرار من باشه اما نه !؟ چهار راه رو به سمت خونه می پیچم وارد کوچه که می شم قالی های شسته زن همسایه تند تند از یه وانت تیره تو ذهنم خالی می شن درو وا می کنم سفیدی ملحفه های خیس حیاط ذهنمو سفید می کنه سرم گیج می ره کنار حوض می شینم و صورتمو خیس می کنم سردمه دلشوره دارم مثل ماهی های قرمز تنگ بلور دلشوره دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:11 توسط nazan!ne kianfar
" آفتاب من غروب نکنی! که شاخه آفتابگردانی به جستجوی تو سر بر داشته است" به جای پنجره های عریانی که هر روز مرا آبستن نور می کردند اینجا دیوار های هرزی روئیده که چشم ها را عقیم می کند! کاش "فرهاد" زودتر این کارگاه "آموزش تخریب دیوار" را شروع کند!! نازنین کیا نفر Help me role away the stone
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 8:3 توسط nazan!ne kianfar
نجابت را وجب زدند و گفتند نیم متر کم دارد! حالا دخترک هر روز نیم متر تزویر را به شانه می کشد تا نجیب بماند! نازنین کیا نفر AND EVERYTHING UNDER THE SUN IS IN TUNٍٍٍٍٍٍٍٍ BUT THE SUN IS ECLIPSED BY THE MOON وطن ترانه زندانیوطن قصیده ویرانی
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 9:20 توسط nazan!ne kianfar
" دلم گرفته به ایوان می روم وانگشتانم را بر پوست گشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند ..." پاییز از پشت ابرهای دور او را با خود آورده بود و تنهایی . . تمام لحظه هایش را
پر از مجال ماندن کرده بود
چشم هایم را بستم
و دست هایم را بلند کردم
تا باران
.
.
تنهایی را
از روی لحظه های خاک خورده اش
بتکاند!
پاییز
دست هایم را با خود
به سوی ابر های دور برده بود
و بهار او را!!
نازنین کیا نفر
پ. ن: این روزا هیج کاری آرومم نمی کنه!؟ نه کوهُ نه نشریهُ نه ویولنُ نه فوتبال ُ نه... نه ... نه ... !؟
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:10 توسط nazan!ne kianfar
| ||||||