" خانه ام آتش گرفته آتشی جانسوز... " در التهاب دست و پاهای شکسته دلشوره جاده های پر دست انداز است چشم بر هم می نهد فراموش می کند! فراموش می شود!! نازنین کیا نفر
why wont you talk to me
پ.ن: اینجا پر از علفای قد کشیده مواجه! علفای سبز بارون خورده که زیر نور خورشید بلند تر به نظر می یان! ولی من دلم شاخه های آب دیده می خواد.... دستامو قلاب می کنم تا نگام رو تابش بلند ترین نور سوار بشه... اما نه !؟ اینجا تا چشم کار می کنه جاده است و دست هایی که به شاخه نمی رسن! ... انگاری من گم شدم!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:34 توسط nazan!ne kianfar
خدایا آن دوردست ها چه می کنی !؟ اندکی نزدیک تر بیا! می خواهم در گوشهایت زمزمه کنم: من از هجوم این همه تاریکی می ترسم تکه ای نور به من بده باید به فردا برسم!! نازنین کیا نفر
I want go home
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:2 توسط nazan!ne kianfar
| ||||||